یادداشت‌های فلسفی من در خبرگزاری مهر (4)

زکریای رازی و طرحی نو در نظریۀ ایجاد عالم

 

طرح دوبارۀ اندیشۀ محمدبن زکریای رازی در باب فلسفه و به‌ویژه قدمای پنجگانه از این بابت است که این اندیشمند را دوباره و چند باره بازخوانی و بازاندیشی کرده و خلاقیت او را (هر چند واهی و به قول ابن سینا متطبب باشد ) بررسی کنیم . محمدبن زکریای رازی را در فلسفه بسیار نکوهیده‌‌اند. چه، او راهی را برگزید که با اندیشۀ رایج روزگار خودش منافات و رویای طرحی نو در افکندن داشت. حال؛ که روزگار بسیاری از زمان زندگی رازی و معاصران‌اش می‌گذرد و بحث، تبادل و تضارب آراء او و مدافعان و مخالفانش را مورد نقد و نظر قرار می‌دهیم در می‌یابیم که وادی فلسفه گستره‌ای سراسر خردورزانه است که با گفتگو و مکتوبات می‌شود در رد و تایید اندیشۀ افراد بسیار گفت و شنود و البته تکامل خرد از همین گفتگوها شکل می‌گیرد. پس طرح دوبارۀ اندیشۀ محمدبن زکریای رازی در باب فلسفه و به‌ویژه قدمای پنجگانه از این بابت است که این اندیشمند را دوباره و چند باره بازخوانی و بازاندیشی کرده و خلاقیت او را (هر چند واهی و به قول ابن سینا متطبب باشد ) بررسی کنیم. مهمترین مبحثی که رازی در فلسفه مطرح کرد، در باب اعتقاد به ایجاد عالم بود. رازی معتقد بود جهان «قدیم» و پنج‌گانه بوده است. آفریدگار، نفس کلی، هیولای نخستین، مکان مطلق، زمان مطلق. حال اینکه خاستگاه این اندیشه کجاست، همانگونه که پیشتر هم ذکر شد، وقتی اندیشۀ ایرانی، یونانی، سریانی و هندی، با هم در برخی موارد امتزاج یافتند، جریان‌های متعددی از آن‌ها پدیدار گشت، که اگرچه بسیاری از آن‌ها درکلیات مشترک بودند؛ اما در برخی موارد، جریان‌های فکری‌ای هم پدید آمد که از میان این "تز"ها و" آنتی‌تز"ها به "سنتز" تازه‌ای رسیده بود.

ادامه نوشته

یادداشت‌های فلسفی من در خبرگزاری مهر (3)

کندی و جمع عقل و دین


کندی مانند بسیاری از فیلسوفان اسلامی دیگر دغدغه جمع دین و عقل را در سر می‌پروراند. به یک معنا وی در صدد است جمع میان سنت اسلامی و سنت یونانی را برقرار کند. مباحثی را به اختصار در باب آشنایی با ابویوسف یعقوب‌بن اسحاق کندی در یادداشت پیشین آوردیم و اینکه او  فلسفه را به «نظری» و «عملی» تقسیم کرده و منظور از فلسفۀ نظری را در «دریافت حق» و فلسفۀ عملی را «عمل به حق» می‌داند و از این منظر به ارسطو نزدیک می‌شود و  با این رویکرد به فلسفه است که کمال آدمیت را به آن میزان که از پی شناخت حقیقت رفته و به‌آن عمل کرده، ارزش‌گزاری می‌کند. «نخستین فیلسوف مشایی اسلام»؛ گزاره‌ای است که "حنا فاخوری" و "جلیل جر" در کتاب «تاریخ فلسفه در جهان اسلام» به این فیلسوف اطلاق کرده‌اند  و این نامگذاری از آنجا آمده که کندی در رسالۀ «انه لا تنال الفلسفه الا بعلم الریاضیات» و «کمیته کتب ارسطوطالیس و مایحتاج الیه فی تحصیل الفلسفه» تاکید می‌کند و می‌گوید هر کس که می‌خواهد به فلسفه دست یابد، چاره‌ای جز آن ندارد که کتاب‌های ارسطو را مطالعه کند و در ادامه، در رسالۀ دوم (که ذکر شد) به تعداد و مراتب کتاب‌های فیلسوف می‌پردازد و ضرورت فرا گرفتن علم ریاضیات را برای کسی که قصد آموختن فلسفه و آگاهی از کتاب ارسطو را دارد تاکید می‌کند و مهمتر اینکه در همین رساله، شریفترین اقسام فلسفه و و ارجمندترین آن را «فلسفه اولی» می‌داند، یعنی علم به «ذات احدیت» که علت همۀ موجودات است. از این رو باید فیلسوف کامل – که اشرف از مردم دیگر است- به این اشراف علوم محیط باشد. زیرا علم به علت اشرف از علم به معلول است. محمد الهادی ابوریده در رسالۀ «الکندی الفلسفیه» درباره دلیل توجه کندی به ریاضیات در فلسفه می‌نویسد:«علت توجهی که کندی به ریاضیات مبذول می‌دارد این است که نخستین علم، علم به جواهر اولای محسوسه و صفات آن‌هاست یعنی کمّ و کیف و معرفت حقیقی فلسفی به جواهر اولی به توسط کمّ و کیف حاصل می‌شود و معرفت به جواهر ثانوی، یعنی مقولات جز به علم به جواهر اولی میسر نگردد. پس کسی که از علم کمّ و کیف کم بهره باشد، بهتر است که در علم جواهر اولی و جواهر ثانی و در هیچ یک از علوم انسانی طمع نبندد. » همانگونه که پیشتر در باب تاثیر اندیشۀ مذهبی ایرانیان، فلسفۀ یونانی و هندی بر فیلسوفان پس از استیلای اسلام سخن گفتیم، کندی هم از این قائده فارغ نیست. او در برخی موارد مانند هماهنگی دین و فلسفه، تشابه به اندیشه‌های معتزلی دارد در مباحثی چون تمایز جواهر اولی و ثانی، ستاره‌شناسی، علوم خفیه و ... به نظرات یحیی نحوی، نوافلاطونیان و صابئین حرّان نزدیک می‌شود.

ادامه نوشته

یادداشت‌های فلسفی من در خبرگزاری مهر (2)

 کندی و آغاز فلسفه اسلامی

 

کندی در زمینه‌های اجتماعی و فکری خاصی می‌‌زیست که هنوز فلسفه در اسلام چندان برجسته نبود. قرن سوم هجری روزگاری بود که نهضت ترجمه و فکر یونانی فرایند غالب بود و او با شوق سرشاری که داشت می‌خواست از راه خرد به دریافت‌های درستی از جهان نائل شود. همانگونه که در یادداشت پیشین ذکرش آمد «حیات روحی شرق» در بازۀ زمانی چندهزار ساله شکل گرفته و به‌عنوان فرایند فکری غالب مطرح بوده است. واضح است که چنین فرایند فکری‌، دارای تکثر بوده و پیروان متنوع و متفاوتی داشته است. با ظهور اسلام در ایران تلاش می‌شود تفکر اسلامی به سرعت جایگزین جریانات فکری ایرانیان شود. از آن‌جا که ایرانیان در پذیرش و بررسی پدیده‌های نو، کنجکاو و پژوهنده بودند و پیش از این از اندیشه‌های هندی ( سریانی که اعم بود از: نصیبین، کینسرین، رزاین،‌ حمص‌ و بعلبک و ‌ادسا ) و یونانی را مورد بررسی قرار داده و از آن بهره برده بودند، پس از مدتی که اسلام آوردند، کم کم تاثیراتی بر فرهنگ منشعب از اسلام گذاشته و از آن تاثیر پذیرفتند. به بیان دیگر آنچه ما از اندیشۀ ایرانی می‌‌شناختیم امتزاج آگاهانه و توافقی یافت با بافت اصلی اندیشه و فرهنگ اسلامی؛ اگر چه در بخش‌هایی از جغرافیای ایران، فرآیندهای فکری‌ای در انزوا ادامه حیات می‌داد؛ اما از آن‌رو که تودۀ مردم تضاد «خیر» و «شر» ( ایزد و اهریمن ) را که گوهر اصلی نهفته در باورها و آموزه‌های آنان بود؛ در آموزه‌های جدید هم می‌دیدند؛ پس، فرهنگ اسلامی و دین را کم‌کم پذیرفته و در باورشان نهادینه کردند. اما اندیشه اسلامی هم، از آن رو که نظریه بنیاد بود و مانند ادیان گذشته مصادیق زمینی و عینی هم داشت برپایۀ قرآن، حدیث، سنت و فقه توانست به تبیین پدیده‌ها پرداخته و پرسش‌های مردم را پاسخ دهد. در این مسیر برخی از مراکز علمی توانستند راهی برای امتزاج بیشتر اندیشه اسلامی با اندیشه‌های غالب در آن دوران باشد؛ و فلاسفه‌ای‌ که بعدها به بیان فلسفی جهان پرداختند؛ میراث‌‌دار همین اندیشه بودند. از میان این مدارس یکی مدرسة رها و صائبین بود. این مدرسه توانست در انطاکیه بخش‌هایی از اندیشة «سریانی» را با اندیشه «اسلامی» به شاگردان خود آموزش دهد. مدرسه «جندی‌شاپور» نیز، که پیش از فتوحات مسلمانان توسط انوشیروان ساخته شده بود، از دیگر مراکزی بود که اگر چه بیشتر راه طب پیش گرفته بود، اما محلی برای تبادل افکار و آراء شاگردان درباب فلسفه هم بود. مدرسه «حران» که تاریخ درستی از زمان تاسیس آن در دسترس نیز از دیگر مدرسه‌های است که محل پیوند اندیشه اسلامی با اندیشه نو افلاطونی بود.با این مقدمه مجمل، به سراغ اندیشمندانی می‌رویم که در جهان اسلام و ایران- که دیگر بخشی از جهان معنوی اسلام بود- به تبیین فیلسوفانه هستی پرداختند. از میان نخستین‌ها به سراغ کندی می‌رویم:

                                                                             ادامه یادداشت

یادداشت‌های فلسفی من در خبرگزاری مهر (1)

خاستگاه‌های فلسفۀ ایرانی پیش از اسلام


خاستگاه‌های دینی فلسفه در ایران‌زمین جای انکار ندارند. این شاخص چه در ایران قبل از اسلام و چه در ایران پس از اسلام به‌وضوح خود را به ما نشان می‌دهد. «حیات روحی شرق» زادۀ خاستگاه‌هایی است که اگر چه می‌توان مشترکاتی در آن، با اندیشه غربی یافت؛ اما در بسیاری موارد با هم متفاوتند. جریان غالب بر فکر غربی،  قائل به ثنویت روح و ماده بوده و این دو را دو جوهر متمایز پنداشته است. به این اعتبار، خالق جهان غیر از جهان بوده و جهان با مبدا آن یکی نیست. «ماده» یک چیز است و «روح» چیز دیگر و انسان مرکب است از دوجوهر مختلف، یکی «نفس» که همان روح بسیط و مجرد است و دیگر «جسم» که جسم مادی است و چون روح در آن حلول کرده به حرکت درآمده و موجود شده است. اما در فکر شرقی و روح حاکم بر آن فرایند دیگری غالب است. «اندیشه شرقی وجود را واحد و انسان را مظهری از مظاهر عالم کبیر وشعله‌ای از روح کلی می‌داند، که از آن برآمده و به آن باز خواهد گشت. خدا و جهان روح و ماده- دوعنصر مختلف نیستند، بلکه هر دو یک عنصر روحانی هستند. از این جهت در نظر آنان ماده یکی از داده‌های حس است که نه حقیقت دارد و نه وجود مستقل وصرفا یک پدیده است وتنها راه حصول به معرفت حدس باطنی و فیضی است که از روح کلی افاضه می‌شود.» زرتشت هم با همین رویکرد به مسئلۀ «وجود»، اگر چه توانست به لحاظ مذهبی دیدگاهش را تبیین کند و اشکالی بر آن وارد نیاید، اما در ریشه‌شناسی اندیشۀ فلسفی در ایران باید به این نکته به دقت پرداخته شود که زرتشت از منظر فلسفی بر این باور بود که «خوبی» و «بدی» را که دارای ارواح متعدد در ایران باستان بودند در دو واحد جمع کند و این کثرت‌ها را در دو واحد «خوبی» و «بدی» بگنجاند و همین زمینه‌ای شد که برخی اندیشۀ فلسفی او را دوآلیستی بدانند. اما از آن جهت که بحث ما تاریخی و طولی است و نه عرضی و عمقی، به همین میزان بسنده کرده و به باقی جریانات فکری ایرانی پیش از اسلام می‌پردازیم اگر چه این نکته را از خاطر نمی‌بریم که با همین رویکرد بخش اعظمی از اندیشۀ ایرانی پیش از اسلام شکل گرفت و پدیده‌های پیرامون به همین اعتبار تبیین شد. بخش دیگری از اندیشه شرقی در ایران  به شکل سنت فکری ونظام معرفتی با توجه به اقلیم و زاد بوم و فرهنگ مردم بین آنان ترویج و به باور بسیاری از آن‌ها تبدیل شد که بخشی از آن‌‌ها حتی غیر دینی بود؛

                                                                                   ادامه یادداشت